زمستان زیبا

شروع تعطیلات...

دو هفته دیگه در چنین روزی میشه از تریبون زمستان زیبا داد زد :" Vivir آزاد شد!!" خجالت

   + vivir ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

چرند و پرند

گاهی وقت ها برای تجدیدقوا باید دور شد! باید کَند و رفت! باید رفت و فکر کرد ... باید رفت تا بشه بفهمی واقعا چقدر دلت میخواد بمونی!خنثی

   + vivir ; ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تنبل!

نسخه پیچیدی برام : " تو خنگ نیستی تو تنبلی!!" اعتراف می کنم ذهنم با این حرفت مشغول شد!افسوس

   + vivir ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تردید

بعد از مدت ها دچار تردید شدم! ترسیدم ... به خودم نهیب زدم : واقعا این همونه که میخوای؟!؟ متفکر

   + vivir ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بنگاه آشنایابی!

آیا خواهر خود را گم کرده اید!؟؟
آیا مادر خود را گم کرده اید؟!
آیا نوه عمه دخترخاله تان را گم کرده اید!؟؟!

اصلا نگران نباشید! زمستان زیبا هست تا همه گم شده ها را پیدا کند!!!! زمستان زیبا هست تا فاصله ها را کوتاه تر کند!!(توی عمرم این همه چرند یه جا نگفته بودم!قهقهه )

 

بله بله در کمال ناباوری زمستان زیبا این افتخار را دارد که برادر این دوستمان را آشنای این یکی دوستمان از آب در می آورد!

کسی گم شده نداره؟!؟نیشخند

   + vivir ; ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ٦ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

25 روز تا ...

یعنی میشد چشمم رو می بستم و بعدش همه چی تموم میشد!!! چقدر امشب کلافه ام!

   + vivir ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ٤ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

میز نوشته های کتابخانه

نوشته:

من رتبه اول فوق لیسانس می شوم!only Teh univercity !!!

خنده ام می گیره!خانم رتبه یک هم میخواد!! خنده

   + vivir ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; ٤ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

پایان

 دوست دارم بشینم زار زار گریه کنم ...اگرچه این اتفاق یه جوری هایی برای من اتفاق خوشایندی بود اما ... یه چیزی ته وجودم له شد! ایمان دارم که حکمتی تو هر اتفاق هست اما تجربه سنگینی بود ! و الان باید اعتراف کنم که از آینده می ترسم!ناراحت

   + vivir ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ٢٩ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

موجودی به نام کذب انسان!!

در مقابل حرکت زشتت فقط با تمام وجودم از خدا خواستم دوبرابر به سرت بیاره! موجود نفرت انگیزی هستی! نمی دونم چه جوری باید شش ماهه دیگه تحملت کرد!!خنثی

   + vivir ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ٢٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خرده فرمایش

 قشنگیه معجزه به اینه که غیرمنتظره باشه! اما خدایا !عیب نداره ، نمی خوام زیاد قشنگ باشه فقط زودتر معجزه ات رو برسون!!نیشخند

 

   + vivir ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ٢٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تغییر

یه زمانی وقتی حرف می زدی فکر می کردم نیمه دیگه وجودم داره حرف می زنه! برام خیلی جالب بود که یه نفر اینقدر شبیه من باشه! اما دیشب با حرفایی که زدی تردیدی برام نموند که خیلی عوض شدی!چشمک

   + vivir ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; ٢۱ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

گارد ریل!

با بغض اومد تو ...

- خوبی؟؟؟سوال
- نه!نگران
- چی شده؟تعجب
- ماشینم!!گریه

اینو اینجا نوشتم تا ثبت بشه ... تا شاید یه روزی بیای و این روز رو دوره کنی و خودت به خودت بخندی!قلبماچ

   + vivir ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱٧ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

رجیستر حافظه!

سکوت بهترین وسیله است برای فراموش کردن ... سکوت کنیم تا بلکه من فراموش کنم ... تو که ظاهرا خیلی وقته پایه Clr حافظه ات رو Set کردی!!چشمک

 

پ.ن : خوشحالم که تو سکوت نکردی! ماچ

   + vivir ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱٦ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حاضر!

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا!!!خنثی

   + vivir ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

قتل عمد

١١ دی ١٣٨٨ ... امروز لیدا متولد شد اما او مُرد! او را در خود کشتم!

اعتراف می کنم که یادت را کشتم ...
اعتراف می کنم که حرف هایت را کشتم ...
اعتراف می کنم که خودت را کشتم ...

 

پ.ن: بابا لیدا رو نکشتم! خنده

   + vivir ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۱ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

جمله معترضه

قطره چشمش دستشه! با خودش حرف می زنه : " همه مال و ثروت دارن ، ما درد و نکبت!!"خنثی

   + vivir ; ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۱ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تنبیه

امروز خواستم دور شم ... خواستم تو رو تنبیه کنم ... خواستم خودم رو تنبیه کنم ... اما نتونستم! از این حس هم خوشم میاد هم منو می ترسونه ... احساس دوگانه ای دارم!افسوس

   + vivir ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دوست من!

یار دبستانی من آمد!
یار دبستانی من بدون اسب آمد!
یار دبستانی من در آفتاب و بدون اسب آمد!

چقدر از دیدنت خوشحال شدم و چقدر دلم گرفت! دلم گرفت چون از سکویی که خودم روش ایستاده ام خوشم نمیاد!

   + vivir ; ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شانس

روزهای بدیه! از در و دیوار خوش شانسی می باره! حس همیشگی و گذرای "هیشکی منو دوست نداره!" چند صباحیه دست از سر مبارک بر نمی داره... قحطیه سکوته ...کمک!ناراحت

   + vivir ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; ٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

چند پله تا کنکور

دو ماه بیشتر نمونده! خواب هام نا آرومه ... حس درس خوندنم هم نمیاد ... دلم نمی خواد باز هم شکست رو تجربه کنم ... خدایا کمک!خنثی

   + vivir ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ٢٧ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()